تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker NAME="description" CONTENT="هستی من - "> هستی من
بالاخره طلسم شکسته شد و تخت و کمدها اومد(البته دیروز)...و امروز هم با کمک عمه نی نی وسایل خانم خانمها رو چیدیم تو کمد.از صبح تا حالا به هیچ کار دیگه ای نمی رسم چون هر چند وقت ۱ بار یادم می افته و می رم تو اطاق نی نی در کمدها رو باز می کنم و لباسها و وسایل و نگاه می کنم.بعد ۲باره نیم ساعت بعدش روز از نو روزی از نو.

 هنوز روتختیشو نخریدم،به محض اینکه بخرم و پهن کنم عکس میگیرم و عکسها رو می گذارم تو وبلاگ.

دیگه خبر خاصی ندارم همه چیز خوبه...مواظب خودتون باشید..

تا بعد....

+ نوشته شده در  شنبه 23 دی1385ساعت 7:27 PM  توسط مامان هستی  | 

دیگه طاقتم تموم شده نمی دونم این ۴۵ زور باقیمونده رو چجوری تحمل کنم،بهترین لحظه های زندگی من اون لحظه ای که نی نی جون ۱ خودی نشون می ده و تکون می خوره،انگاری دنیا رو بهم دادن،ولی وای از اون روزهایی که چند ساعت میشه و من تکونش و احساس نمی کنم دنیا رو سرم خراب میشه،دیروز هم یکی از اون روزها بود، طبق گفته دکترم بعد از ناهار به پهلوی چپم دراز کشیدم تا حرکتش و اینجوری احساس کنم ولی ۳ ربع گذشت و هیچ خبری نشد،هی با خودم کلنجار می رفتم که به دکترش زنگ بزنم یا نه؟ ولی بعد بلند شدم ۱ خرما و ۱ شیرینی خوردم و ۲ باره دراز کشیدم که شاید این دفعه شیرینی روش تاثیر بذاره و خانوم خانوما ۱ تکونی بخوره خلاصه بعد از ۱ مدتی لطف کردن و ۱ تکونی به خودشون دادن و مارو از نگرانی در اوردن،خلاصه نمی دونم که چرا ۱ موقع هایی انقدر ناز می کنه و طاقچه بالا می ذارهُ نمیدونم شاید بچم جاش تنگ شده اخه ۲ هفته پیش که رفتم دکتر،دکتر ۱ ذره با دستش شکمم و این ور و اون ور کرد (به قول خاله نی نی انگار هندونه وزن می کرده)بعد گفت وزنش ۲۲۵۰ گرمه که برای هفته ۳۲ ،۱ خورده زیاده،حالا امروز هم که خیلی تکون می خورد تا می اومدم به عمه نسیم و خاله نوشین نشون بدم کوپ می کرد و وای می ایستاد،خلاصه که ما با تکون خوردنهای خانوم برنامه داریم.

 به لادن عزیزم هم خیلی خیلی تبریک می گم که دیروز مامان شد و خیلی خوشحالم که نی نی نازش صحیح و سالم به دنیا اومد.

 تا بعد.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 4:43 PM  توسط مامان هستی  | 

سلام

امیدوارم همتون خوب و خوش باشید.اول از همه می خواستم ادرس یک کلاسی و بهتون بدم که کارگاههای اموزشی نحوه رفتار والدین با کودکان هست البته من  خودم نرفتم ولی تعریفش و خیلی شنیدم و خیلی هم دلم می خواد شرکت کنم ولی راهش خیلی برام دوره...

 ادرس:

  خیابان توحید بالاتر از فرصت جنب استارلایت کوچه ازادی پلاک ۵  تلفن:۶۶۹۲۲۱۰۱

  به همه مامان و باباهایی که شرایطش و دارند پیشنهاد می کنم حتما ۱ سر بزنند.

    چند وقت پیش ۱ متن قشنگی به دستم رسید که وقتی خوندمش خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و دوست دارم شما هم این رو بخونید :

 "مادامی که این اطفال در کنارت هستند تا می توانی دوستشان بدار ،خود را فراموش کن و به ایشان خدمت نما ،شفقت فراوان خود را  از انها دریغ مدار،مادامی که این موهبت با توست قدرش را بدان و نگذار هیچ یک از رفتار کودکانه انها بدون قدر دانی بماند.این شادمانی که اکنون در دسترس توست،مدت زیادی نخواهد ماند.این دستان نرم کوچکی که در دست تو اشیانه دارند،در حالیکه در افتاب قدم می زنی همیشه با تو نخواهد بود.همین گونه این پاهای کوچکی که در کنارت می دوند و یا صداهای مشتاقی که بدون وقفه و با هیجان هزاران سوال از تو می کنند،تا ابد نیستند.این صورتهای قابل اعتماد که به طرف تو توجه می کنند،یا بازوان کوچکی که بر گردن تو حلقه می شوند و لبان نرمی که بر روی گونه های تو فشار می اورند دائمی نیستند....ژس دوستشان بدار و محبت انها را جلب کن و تمام گنجینه قلب خودت را برایشان ارزانی بدار روزهایشان را از شادی پر کن و در خوشی و شادمانی معصومانه ایشان شریک باش،طفولیت جز روزی بیش نیست،اگاه باش که برای همیشه از دستت خواهد رفت.

  راستی از دوستهای خوبم نگین جون و دریا جون خیلی ممنونم که منو به این بازی دعوت کردند،

۵ خصوصیات من:

  ۱.خیلی عجولم و صبر و تحملم کمه.

 ۲.از هیچ چیزی به اندازه تظاهر و ۲رویی بدم نمیاد.

 ۳.خیلی ادم احساساتی نیستم

 ۴.کلا معاشرت و رفت و امد کردن و خیلی دوست دارم

 ۵.خیلی زود عصبانی می شم خیلی زود هم پشیمون می شم.

   دوستون دارم.....تا بعد

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 10:57 AM  توسط مامان هستی  | 

 اخه انصافه به ۱۰۰۰ زور و زحمت اومدم کلی مطلب نوشتم ولی تا م اپلود کنم همش پرید...الان که دیگه توانایی نوشتن اون همه مطلب و ندارم ولی شب حتما میام و ۲ باره می نویسم فقط الان اومدم بگم که حالم خوبه خوبه و هیچ نگران من نباشید در ضمن معذرت هم می خوام که با ۱ روز تاخیر اومدم(اخه دیروز برف اومد ولی من نیتونستم بیام و بنویسم)....فعلا بابای
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 1:34 PM  توسط مامان هستی  |