ولی حالا با گذشت ۱ سال انگاری همه چیز عوض شده،تو این ۱ سال اتفاقاتی افتاد که اصلا پیش بینیشو نمی کردم دوستهایی پیدا کردم که هیچ وقت فکرشو نمی کردم..دوستانیکه تا حالا ندیدمشون اما به اندازه تمام دوستان واقعیم دوسشون دارم،دوستائیکه با غماشون ناراحت میشم و با شادیهاشون شاد...دوستائیکه هر لحظه و همیشه با من بودن ،نمی دونم شاید تا قبل از اینکه وبلاگ نویس بشم اگه یکی این حرفها رو به من می زد هیچ وقت باور نمی کردم ،شاید دلیل اینم که اومدم و دارم اینجا می نویسم به همین خاطره که برای خودمم عجیبه...شاید حالا دیگه تنها هدفم از نوشتن این وبلاگ ثبت خاطرات هستی نیاشه بلکه عشق همون دوست جونای ندیده ایه که بی نهایت دوسشون دارم .شاید اگه همین عشق و محبت نبود منه تنبل در این وبلاگ رو تخته می کردم و ترجیح می دادم تو همون دفتر خاطراتم بنویسم.
باور کنید این ماه به ماه اپدیت کردنای من برای منیکه هیچ وقت به کامپیوتر و اینترنت علاقه ای نداشتم و سال به سالم ایملهام و چک نمی کردم شاهکاره.
........
بله،کاملا درست حدس زدید ،این همه روده درازی کردم که اخرش به اینجا برسم که بدونید چرا انقدر دیر به دیر به روز میشم و دعوام نکنید
...ولی از شوخی گذشته،چند روزی بود که این افکار توی ذهنم هی رفت و امد می کردند و منم ترجیح دادم که بیام و بگم که چقدر دوستون دارم ![]()
و تو این ۱ سال خیلی چیزها یاد گرفتم و تو دوره ای که یکی از حساس ترین و مهم ترین دوره های زندگی من بوده (و کماکان ادامه داره) ،احساس تنهایی نکردم و با خوندن تجربه هاتون و با گفتن احساساتم همیشه اروم شدم.
خیلی خیلی دوستون دارم ![]()
این چند تا عکس هستی هم مربوط به امروز صبحه

هستی متفکر:




NAME="description" CONTENT="هستی من - ">




