تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker NAME="description" CONTENT="هستی من - قرار وبلاگی.....تعطیلات....مسافرت - "> هستی من - قرار وبلاگی.....تعطیلات....مسافرت
سلام سلام به همه دوست جونای خودم خوبید؟خوشید؟تعطیلات خوب بود؟امیدو.رارم به همتون حسابی خوش گدشته باشه و حالشو برده باشید به خصوص مامانهای کارمند که این چند روز رو تونستند کامل پیش خانواده و نی نی گولوهاشون باشند.

اول از همه از قرار وبلاگی هفته پیش بگم که جای همه اونهایی که نیومده بودند خیلی خالی بود.به طور ناگهانی تصمیم گرفتم که برای اولین بار قرار وبلاگی رو برم با اینکه راهش برای من خیلی دور بود ولی به همراه خواهر و خواهر شوهر محترمه یعنی خاله و عمه هستی رفتم ولی شنبه صبح متوجه شدم که ارزو جون به دلیل سرماخوردگی ارش نمی تونه بیاد وقتی فهمیدم خیلی حالم گرفته شد ولی دیگه چون تصمیمش رو گرفته بودم رفتم البته تعداد خیلی کمی اومده بودند که من هیچ کدوم رو نمی شناختم یعنی اصلا وبلاگهاشون رو هم ندیده بودم ولی این قرار باعث شد که باهاشون اشنا بشم،و خیلی هم از اشنائیشون خوشحال شدم،ولی به دلیل تفاوت سنی که بین هستی و بقیه بچه ها بود یعنی همه از هستی بزرگتر بودند و اونجا مشغول بازی بودند،زودتر از بقیه برگشتم ،کلی هم قبل از رفتن به قرار از هستی عکس گرفتیم که بذارم تو وبلاگ ولی چون با دوربین عمه نسیم بود الان عکسها رو ندارم و در اسرع وقت می ذارمشون. چند روز تعطیلی هم به همراه گروه عظیمی از دوستان و اقوام به ویلای عموم که در یک منطقه ییلاقی بود رفتیم و انقدر اونجا هوا خنک بود که شبها بخاری روشن می کردیم و حسابی خوش گذشت و این عکس هستی هم مربوط به همین مسافرته.

نوه های عموم که 2تا دختر (یکی 9 ساله و یکی 12 ساله هستند)و 3ماه تابستونشون و از امریکا اومده بودند تا پیش پدر بزرگ و مادر بزرگشون بمونند،عاشق هستی بودند و به خاطر هستی تو راه برگشت از مسافرت تو ماشین ما بودند،و انقدر با هستی بازی کردند که هستی از شدت خنده اشکهاش دراومده بود و من تا حالا ندیده بودم هستی اینجوری بخنده...

 خیلی خیلی دوستون دارم...تا بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 7:19 PM  توسط مامان هستی  |