تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker NAME="description" CONTENT="هستی من - - "> هستی من -
۱.از یکشنبه شب به همراه همسر محترمه تشریفم رو اوردم خونه مامان جونم و فردا صبحش جناب همسر برگشت تهران ولی من موندم و امروز عصرم قراره برگردم تهران.این ۲،۳ روز کلا سیستم خواب هستی عوض شده بود .مثلا هر روز تو خونه خودمون صبحها حدود ساعت ۹ یا ۹:۳۰ به مدت ۱ ساعت و نیم می خوابه و بعدازظهرها هم همین طور ولی اینجا اصلا اثری از خواب نیست خلاصه پریشب دیگه از شدت خستگی ۸ شب خوابش برد .۴ صبح بود که دیدم بیدار شده و خوشحال و خندان داره این ور و اونور و نگاه می کنه و نیششم که طبق معمول باز و هیچ اثری هم از خواب نبود.منم که اصلا نمی تونستم چشمامو باز نگه دارم چه برسه به اینکه بخوام باهاش بازی کنم.و خلاصه رفتم از کشوی میز  یکی از نوارکاستهای خاله نوشین و برداشتم دادم بهش که با اون سرگرم بشه و خودمم  ۱ نیم چرتی زدم و خیالمم راحت بود و فکر می کردم نمی تونه در کاست و باز کنه و نوار و در بیاره .تازه چشام گرم شده بود که دیدم هستی داره جیغ می زنه چشمام و باز کردم دیدم قاب نوار و که شکونده هیچی همه نوارهای این کاسترو دراورده و خلاصه دستش لای این نوارها گیر کرده بود و هی جیغ می زد.

۲.بالاخره با ۱۰۰۰ سلام و صلوات دندون هستی خانوم بعد از ۸ ماه نیش زد.چند روز پیش مادرشوهرم که داشته به هستی غذا می داده متوجه شده بود.و بعدشم قاشق اورد و زد رو لثه اش و دیدم تق تق داره صدا میده.ولی خدا وکلی اصلا اذیت نکرد نه تبی نه اسهالی نه بدخلقی نه نقی و نه نوقی .خدارو شکر با خوبی و خوشی دندونش دراومد.

۳.اشیای مورد علاقه هستی:دمپایی،کنترل،تلفن،سیم برق.و اصلا به عروسک و سایر اسباب بازیها هیچ گرایشی نداره.چند روز پیش مهمون داشتم و داشتم توی اشپزخونه تند تند کارامو می کردم هستی هم توی حال داشت واسه خودش بازی می کرد.سرمو برگردوندم که ببینم در چه حاله ۱ دفعه دیدم نیست از اشپزخونه پریدم بیرون که ببینم کجا رفته دیدم رفته تو حموم خودشو انداخته رو دمپایی حموم و داره باهاش بازی می کنه.کنترل هم که اگه گیرش بیاد با شدت تمام می کوبه رو سرامیکها.

۴.جدیدا خجالت هم یاد گرفته و وقتی ۱ ادم غریبه میاد طرفشو شروع می کنه باهاش بازی کردن و حرف زدن فوری سرشو تو بغلم قایم می کنه و. شروع می کنه به عشوه اومدن.

۵.امروز دیگه باید یرگردم خونمون این چند روز خیلی برای من و هستی خوب بود اب و هوامون عوض شد.هستی که خیلی خوشبحالش شده بود و هر روز چند بار به دد برده می شد ومنم  تو این چند روز فک و فامیلها رو دیدم.و هر روز میمومدن خونه مامان دیدن من وهستی البته بیشتر دیدن هستی و امروزم که دارم می رم هی بهم میگن نمیشه تو بری هستی و بذاری

۶.خیلی خیلی دوستون دارم..تا بعد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 10:49 AM  توسط مامان هستی  |