گاو و گوسفندهارو اماده کنید مامان شراره و هستی تشریفشون رو اوردن که به روز بشن.
حالا اونم چجوری امروز ۱ دفعه یادم افتاد که تولد شرمینه است و تندی اومدم سراغ کامپیوتر که ببینم چه خبره.![]()
مامان شقایق جون ما که از خدامونه شما زنگ بزنی و ما صداتونو بشنویم
.باور کنید همیشه به یادتون هستم و دلمم خیلی براتون تنگ میشه اما با وجود هستی اصلا نمی تونم بیام پای کامپیوتر اگر بیدار باشه که جلو تر از من میاد سمت لپ تاپ و انقدر جیغ می زنه که نمی ذاره من چیزی بنویسم وقتی هم که خوابه من فقط در حال دویدن و انجام کارهای عقب مونده هستم.
خلاصه که خیلی شیطون شده،مقادیری هم تنبل تشریف داره و هنوز ۴ دست و پا راه می ره و خانوم به خودشون زحمت راه رفتن نمی دن و دیگه خیلی لطف کنه چند ثانیه ای می ایسته یا دستش رو به جایی می گیره و راه می ره.
هروقت که عصبانی میشه مثلا چیزی رو ازش می گیرم یا بهش می گم که نکن یا غذایی رو که دوست نداره می خوام بهش بدم فوری سرش رو یا می زنه به دیوار یا سرامیک ها یا با دستش می زنه به سرش،خیلی هم محگم می زنه ولی قیلفه اش خیلی بامزه میشه ،هم خیلی ناراحت می شم و دلم میسوزه چون خیلی با شدت خودشو میزنه ولی از ۱ طرف هم خیلی خنده دارو بامزست کارش.
یک کمی هم لوس و نازک نارنجیه تا بهش بگی بالای جشت ابروه می زنه زیره گریه،اشکش هم که دم مشکشه.![]()
غذاهایی رو هم که براشون درست می کنم اصلا دوست نداره،و غذاهای طعم دار دوست داره،من هم که از رو نمی رم هی هر روز پا می شم مخصوص واسه پرنسس غذا درست می کنم اما باز اخری مجبورم اونها رو بریزم دور و از غذای خودمون بهش بدم.
سعی می کنم در اسرع وقت بیام و عکس بذارم.
خیلی خیلی دوستوووووون دارم.
تا بعد


NAME="description" CONTENT="هستی من - - ">